«کوچ» که نخستین تجربه بلند سینمایی محمد اسفندیاری به شمار میرود، از فیلم کوتاه «سیزده سالگی» که پیشتر با محوریت دوران نوجوانی شهید حاج قاسم سلیمانی ساخته شده بود، شکل گرفته است.
همشهری آنلاین: این فیلم با تمرکز بر سالهای کودکی و نوجوانی شخصیت اصلی، تلاش میکند تصویری از او در دوره پیش از تبدیل شدن به یک چهره شناختهشده و قهرمان ارائه دهد و در کنار آن، مناسبات یک خانواده ایرانی در دهههای گذشته را به تصویر بکشد. محمد اسفندیاری کارگردان، مهدی مطهر تهیهکننده، رضا مسعودی و ندا حسینی بازیگران این فیلم، از تجربه حضورشان در این پروژه، چالشهای بازنمایی یک شخصیت واقعی و ملی، نحوه کار با بازیگران کودک و نسبت فیلم با سینمای کودک و نوجوان گفتند.

«کوچ» ریشه در یک فیلم کوتاه دارد که خود آن نیز بر اساس یک کتاب خاطرهنگاری شکل گرفته بود. این مسیر چگونه طی شد تا تصمیم گرفتید «کوچ» را به عنوان نخستین فیلم بلند سینمایی خود کارگردانی کنید؟
محمد اسفندیاری: آن زمان کتاب «باران گرفته است» به عنوان بسطیافته کتاب «از چیزی نمیترسیدم» به تازگی منتشر شده بود و مجموعه مکتب حاج قاسم سلیمانی از ما خواست برای آن یک تیزر بسازیم. ما دوره ۱۳ سالگی شخصیت را انتخاب کردیم. قرار بود در این مدت از تنوع لوکیشن و گذر زمان استفاده کنیم، اما رفتهرفته دیدیم پروژه برای یک تیزر بیش از اندازه مفصل شده است. در نهایت با پیشنهاد آقای مطهر، این پروژه به یک فیلم کوتاه تبدیل شد.
قهرمانی که پیش از قهرمان شدن میشناسیم
در تبدیل فیلم کوتاه «سیزده سالگی» به فیلم بلند «کوچ»، چه رویکردی را در پیش گرفتید؟
ما تصمیم گرفتیم همان مدل را ادامه بدهیم و مطابق با ساختار خردهپیرنگ فیلمنامه بر اساس خاطره بنویسیم. این انتخاب طبیعتاً ریسکهایی داشت، اما از یک جهت برای ما مزیت مهمی ایجاد میکرد. ما قرار نبود شخصیت را دوباره از ابتدا و بر اساس ساختارهای کلاسیک، مثلاً یک قهرمان معمول، تعریف کنیم. قهرمان ما پیش از قهرمان شدن وجود داشت. ما داشتیم دوره پیش از قهرمان شدن کسی را روایت میکردیم که مخاطب او را از قبل میشناسد. این کار از نظر ایجاد درام، سختتر است. شما قرار است حدود دو ساعت مخاطب را با شخصیتی همراه کنید که هنوز قهرمان نشده و قرار نیست در این دوره کارهای ویژه و خارقالعادهای انجام دهد که او را از سایر شخصیتها متمایز کند. ما او را از ابتدا در دل خانواده و اجتماع میبینیم. سعی نکردیم از همان ابتدا برای او ویژگیهایی تعریف کنیم که بگوییم قرار است در آینده به چنین شخصیتی تبدیل شود.
«کوچ» را میتوان یک فیلم زندگینامهای دانست، اما به نظر میرسد با الگوهای مرسوم چنین آثاری فاصله دارد.
دقیقاً. ما قرار نبود یک فیلم زندگینامهای بسازیم که صرفاً برای بزرگداشت یک شخصیت ساخته شده باشد یا بخواهد دوباره شخصیت او را تعریف کند. جسارت اینکه بتوانیم درباره تفاوتها و ضعفهای شخصیت هم حرف بزنیم، تا حد زیادی از نوشتههای خود حاج قاسم به دست آمد. وقتی به نوشتههای او مراجعه میکنید، با انسانی مواجه میشوید که درباره خودش هم صادقانه حرف زده است. همین موضوع به ما اجازه داد با خیال راحت سراغ وجوه مختلف شخصیت برویم.
«کوچ» برای کودک امروز میتواند یک کشف باشد
مخاطب هدف شما در «کوچ» بیشتر بزرگسال است یا فکر میکنید گروه سنی کودکان و نوجوانان هم میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند؟ در واقع این فیلم به طور مشخص «درباره کودک» است. اما آیا این گروه سنی میتوانند مخاطب هدف اثر باشند؟
«کوچ» در درجه اول فیلمی برای بزرگسالان است، اما این به معنای آن نیست که کودک و نوجوان نمیتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. ممکن است یک کودک که کمی درونگراست و بتواند خودش را با جهان فیلم همراه کند، حتی بهشدت با آن ارتباط بگیرد و وارد یک دنیای ناشناخته شود که برای او در حال کشف شدن است. یادم است در فیلم «به همین سادگی»، این اتفاق برای پسرخاله هفتساله من افتاده بود. او هفت، هشت بار از مادرش خواسته بود فیلم را برایش پخش کند. دلیلش این بود که با جهان بچههای فیلم ارتباط گرفته بود؛ مثلاً از جزئیاتی که در زندگی آن بچهها وجود داشت خوشش میآمد و با آن دنیا زندگی میکرد. «کوچ» هم از این جهت میتواند برای کودک امروز جذاب باشد که یک جهان متفاوت را به او نشان میدهد.
یکی از عناصر مهم فیلم، خانواده است. به نظر میرسد «کوچ» در کنار روایت زندگی یک شخصیت، تصویری از خانواده ایرانی در یک دوره تاریخی هم ارائه میدهد.
دقیقاً. فیلم درباره خانواده است. شاید ۲۰ سال دیگر بسیاری از مفاهیمی که امروز درباره خانواده داریم، دیگر معنای امروزی خود را نداشته باشند. همین حالا هم خانواده کوچکتر شده و بسیاری از نسبتها و روابطی که زمانی کاملاً طبیعی بود، در حال از بین رفتن است. به همین دلیل احساس میکنم با «کوچ» به نوعی ثبت تاریخی هم انجام دادهایم؛ اینکه خانواده در آن دوره چگونه بوده، چه روابطی میان اعضای خانواده وجود داشته و یک کودک در چنین محیطی چگونه رشد میکرده است.

مواجهه با داوران نوجوان برای من یک ماجراجویی است
در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، علاوه بر اینکه فیلمها توسط سینماگران سرشناس ارزیابی میشوند، داوران کودک و نوجوان آموزشدیده نیز فیلم منتخب خود را اعلام میکنند. حضور داوران نوجوان در جشنواره را چطور میبینید و چقدر برایتان مهم است که واکنش این گروه سنی را نسبت به فیلم ببینید؟
برای من حضور داوران نوجوان یک ماجراجویی و کشف است. اینکه وارد سالن شوم و ببینم مثلاً ۹۰ درصد جمعیت را نوجوانان تشکیل دادهاند و بعد واکنش آنها را ببینم، واقعاً برایم لذتبخش است. البته ممکن است بعضی بخشهای فیلم با آنها ارتباط نگیرد و همین موضوع برای من کمی ترسناک هم هست، اما در نهایت این مواجهه برایم جذاب است. فکر میکنم «کوچ» ممکن است طرفداران بسیار جدی پیدا کند و در عین حال طبیعی است که گروهی از مخاطبان هم که سینمای قهرمانمحور و پرحادثه را بیشتر دوست دارند، با آن ارتباط کمتری برقرار کنند. برای خود من همین مواجهه و کشف، یکی از جذابترین بخشهای حضور فیلم در جشنواره است.
با توجه به حساسیتهایی که پیرامون ساخت فیلم درباره یک شخصیت ملی وجود دارد، چه مسیری را برای رسیدن به «کوچ» طی کردید و در مرحله تولید با چه چالشهایی مواجه بودید؟
مهدی مطهر: یکی از اتفاقهای مهمی که در روند تولید به ما کمک کرد، تجربه زیست مشترک بچهها بود. معمولاً در سریالها اعضای گروه طی چند ماه کنار یکدیگر قرار میگیرند و به نوعی تبدیل به یک خانواده میشوند. بخشی از بچهها پیشتر در سریالی که محمد اسفندیاری کار کرده بود، تجربه همکاری داشتند و همین موضوع باعث شده بود با یکدیگر آشنا باشند. از طرف دیگر، بیشتر بچهها کرمانی بودند و همین مسئله یک زبان مشترک میان آنها ایجاد میکرد. از طرف دیگر، همه عوامل فیلم همقسم شده بودند که کاری فراتر از یک استاندارد معمول ارائه دهند. جایگاه خود قهرمان و احترامی که همه برای موضوع قائل بودند، در این اتفاق مؤثر بود.
چرا سینمای ما در تصویر کردن شمایل قهرمان، بهویژه قهرمانهای ملی حداقل به لحاظ کمی، با مشکل مواجه است و کمتر شاهد ساخت فیلم در این گونه هستیم؟
اگر به سالهای بعد از انقلاب نگاه کنیم، میبینیم که بخش مدیریتی سینمای ایران یک تصور مشخص از قهرمان داشته، فیلمسازان تصور دیگری داشتهاند و مخاطب هم ذهنیت خودش را داشته است. مسئله اینجاست که این سه نگاه خیلی وقتها تلاش نکردهاند به یکدیگر نزدیک شوند. ممکن است خیلیها به سینمای آقای دهنمکی نقد داشته باشند؛ اما معتقدم جنس بعضی قهرمانهایی که در آثار او خلق شده، از نظر نوع زیست، به مخاطب نزدیکتر است تا برخی فیلمهای سفارشی که با هدف مشخص ساخته میشوند.
من و محمد هم به دلیل اینکه کمی در فضای مستند کار کردهایم، احساس میکنیم مخاطب با قهرمانی که کاملاً بینقص و دستنیافتنی باشد، لزوماً به اندازه قهرمانی که بخشی از ویژگیهای خودش را در او ببیند، ارتباط برقرار نمیکند.
«کوچ» در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور دارد، در حالی که شمایل مرسوم فیلم برای کودک را ندارد اما اثری درباره «کودک» است. انتخاب فیلم برای این جشنواره را چطور میبینید؟
من به یک تفکیک معتقدم؛ اینکه فیلمی برای کودک ساخته شده باشد یا درباره کودک باشد. «کوچ» دستکم از این منظر فیلمی درباره کودک است. تجربه شخصی من این است که بچههایی که فیلم را دیدهاند، از آن فاصله نگرفتهاند و احتمال میدهم کودکان و نوجوانان در نمایش جشنواره، با این اثر ارتباط برقرار میکنند.
با توجه به تغییرات سینمای کودک از دهههای گذشته تاکنون، فکر میکنید کودک در سینمای امروز تا چه اندازه جدی گرفته میشود؟
در دهه ۷۰ فیلمسازان مهمی مثل یدالله صمدی، پوران درخشنده و… آثار قابل توجهی برای کودکان یا درباره کودکان ساختند. بعدها شرایط تغییر کرد. سبک زندگی عوض شد و طبیعتاً سبد مصرف سینمایی کودک هم تغییر کرد. در سالهای اخیر هم بخش قابل توجهی از توجه به سمت انیمیشن رفته است. امروز محتوای کودک فقط سینما نیست؛ مستند، برنامههای ترکیبی و برنامههای علمی هم بسیار دیده میشوند و انیمیشن هم سهم مهمی پیدا کرده است.
با این حال فکر میکنم هنوز بخشی از سینمای کودک که میتواند در قالب فیلم داستانی و حتی مستند تولید شود، نیازمند توجه بیشتری است. تجربههایی مثل «تنهای تنهای تنها» یا بعضی فیلمهای کودک که در یک اقلیم مشخص شکل گرفتهاند، نباید از چرخه عرضه و نمایش خارج شوند.
قهرمان وقتی ساده و واقعی باشد، بیشتر به دل مینشیند
نقش معلم در «کوچ» را چطور پذیرفتید و برای نزدیک شدن به این شخصیت آیا با بستگان و نزدیکان این کاراکتر در واقعیت نیز مواجه شدید؟
رضا مسعودی: من خیلی دیر به پروژه اضافه شدم. پیش از شروع فیلمبرداری با آقای اسفندیاری صحبت داشتیم، اما همکاری در آن مقطع شکل نگرفت. تقریباً دو روز پیش از شروع فیلمبرداری بود که دوباره برای حضور در پروژه با من صحبت شد. از طرف دیگر، این شخصیت یک مابهازای واقعی داشت. من قبلاً نقش شهید علی هاشمی را بازی کرده بودم و تجربه حضور در نقش کاراکتر واقعی را داشتم، اما در آنجا با شخصیتی مواجه بودم که شهید شده بود و دسترسی مستقیمی به او وجود نداشت. درباره شخصیت آقای تشکری اما این امکان وجود داشت که با خانواده ایشان صحبت کنم. همین گفتوگوها خیلی به من کمک کرد.
در پرداخت شخصیت تشکری، چقدر تلاش کردید ارائه نقش به صورتی باشد تا ویژگیهای قهرمانانه شخصیت اصلی برجسته شود؟
اتفاقاً در بخشی که من در فیلم حضور دارم، قرار نبود بگوییم قاسم از بقیه بچهها جداست یا از همان ابتدا یک شخصیت متفاوت و ویژه است. او هم مثل همه بچههاست و من هم سعی کردم این نکته را در بازی رعایت کنم. البته خودم در نگاه قاسم چیز دیگری میدیدم، اما در رفتار و رابطهاش با بچههای دیگر، تفاوتی با آنها نداشت. هر چیزی که به او گفته میشد، به بقیه بچهها هم گفته میشد و او در دل همان جمع قرار داشت. در عین حال، صمیمیتی که آقای تشکری با بچهها داشت، برای من خیلی جذاب بود. به نظرم یکی از اتفاقهای مهم زندگی او، ساختن مدرسه بود و این موضوع در قصه هم به نقطه عطفی تبدیل شده است. سکانسی که بچهها در سرمای شدید میلرزند و او تصمیم میگیرد برایشان کاری انجام دهد، به نظرم اتفاق بسیار مهمی است. ساختن مدرسه در آن روستا یکی از کارهای بزرگی بود که خود آقای تشکری رقم زد و فیلم هم بهدرستی روی این بخش تأکید کرده است.

«کوچ» تجربهای سرشار از صمیمیت و عشق بود
چطور به پروژه «کوچ» اضافه شدید و بازی در نقش مادر کاراکتر قاسم چه جذابیتها و چالشهایی برای شما داشت؟
ندا حسینی: از دفتر تولید با من تماس گرفتند و خواستند همراه دخترم، مهربان، که آن زمان هفت ماهه بود، به دفتر بروم. آنجا این نقش به من پیشنهاد شد، اما بعد از آن مدتی وقفه افتاد و زمان گذشت تا دوباره به دفتر مراجعه کردم.
به فضای پشت صحنه و ارتباط میان بازیگران اشاره کردید. چقدر این ارتباط و فضای دوستانه میتواند روی نتیجه نهایی بازیها تأثیر بگذارد؟
به نظرم تأثیرش بسیار زیاد است. اگر ارتباط واقعی میان بازیگران شکل نگیرد، آن حس به شکلی که باید به دل مخاطب نمینشیند.
برای نزدیک شدن به شخصیت مادر قاسم، آیا نمونه مشخصی از مادران اطراف خود در ذهن داشتید؟
مادر قاسم یک زن روستایی بود و در اینجا دوباره با وجه بسیار مهمی از مهربانی او روبهرو میشویم. در بخشی از قصه، وقتی با فردی بیمار مواجه میشویم، همه خانواده او را طرد میکنند، اما تنها خانوادهای که او را میپذیرد، خانواده قاسم است. مادر قاسم با وجود اینکه میداند او بچه دارد و ممکن است این بیماری به فرزندانش هم منتقل شود، باز هم او را با کمال میل میپذیرد. اگر قاسم در ادامه زندگی عشقی داشت و میخواست دنیا را نجات دهد و آدم بزرگی باشد، بخش مهمی از این نگاه را از خانوادهاش یاد گرفته بود. خانوادهای که به او یاد داده بود با دیگران مهربان باشد و محبت را به اطرافیانش منتقل کند.
کد خبر 1075189 منبع: همشهری آنلاین
-
گلزار به قیاسی: اشتباه بزرگم آمدن به برنامه تو بود | دنبال پیرچشمی من هستی؟ | ببینید
-
واکنش تند ایرج طهماسب به مصاحبه گلزار و قیاسی؛ ماجرای رجزخوانی گوسفندان و … + عکس
-
چرا جشنواره فیلم کودک و نوجوان هنوز برگزار میشود؟ | در سودای گذشته، به امید آینده
-
ساخت فیلم برای کودکان حساستر است | مواجهه با داوران نوجوان شبیه یک نوع ماجراجویی است
-
اقدام جنجالی ترامپ علیه دیوان کیفری بینالمللی پس از اعطای جایزه صلح نوبل
-
مقام معظم رهبری: نشانههای تأثیر پررنگ فراجا در جنگهای اخیر آشکار تر شد
-
سیل ناگهانی رودخانه خودرو راه انداخت! | ببینید
-
پاسخ جالب حاج صفی به منتقدان رکورددار شدنش در تیم ملی
-
پیشنهاد پزشکیان برای ایجاد سازوکار «کشورهای مشترکالمنافع + ایران»
-
جزئیات نشست سهجانبه روسایجمهور ایران روسیه و آذربایجان
-
غیبت رنگرز در سفر فرنگیکاران به آمریکا؛ سرمربی ایران بین دو تیم
-
آماده سازی آمریکا برای از سرگیری جنگ علیه ایران | ترامپ دو دل است
-
اولین واکنش نکونام به اخراج بیرانوند | خداروشکر یکی یکی حرفهایم درست از آب درآمد
-
عقبنشینی ترامپ پس از گاف بزرگ | نگفتم ایران لسآنجلس و سندیگو را بمباران کند!
-
در برابر تهاجمات آمریکا در کنار ایران هستیم
-
اعزام تجهیزات نظامی جدید آمریکا به منطقه
-
پیشنهاد غیر منتظره به آلمان؛ با هم یک جت جنگنده بسازیم!
-
پخش زنده تیرباران افسر سابق ارتش آمریکا + عکس
-
جلسه فوری وزیر، تاج و تاجرنیا در خصوص آسانی؛ شوک محرومیت بیخ گوش استقلال | دو مشاور حقوقی آبی ها را ترساندند
-
بختیاریزاده با واقعیت تلخ آسانی کنار آمد | دو گزینه جانشینی در استقلال
-
حتی پیگیری حملات ایران دشوار شده است | تاکتیک ایران در تنگه هرمزتغییر کرد